گروه صنعتی جلیس

 

گروه صنعتی «جلیس» نامی شناخته شده است؛ عنوانی که برای مردم ایران یادآور دو فاکتور مهم اعتماد و کیفیت است. «جلیس» امروز بر قله ای ایستاده که سالها قبل دورنمای مدیرجوان و پرانرژی اش بود؛ مدیری که جوانی اش را برای شکل گیری آن گذاشت و حالا وقتی به گذشته نگاهی می اندازد با افتخار می گوید: «مسیر سختی بود اما محصولش به بار نشست.» «مهندس علیرضا محیط» میزبان ما بود تا درباره دلایل موفقیت «جلیس» از او بپرسیم و رمز و رازهای رسیدن این مجموعه به قله موفقیت را جویا شویم. صحبت‌های این مدیر موفق که «صفر» را به «صد» رساند را در ادامه این متن می خوانید…

علیرضا محیط هستم، دانش آموخته ی دانشگاه ملی دررشته ی کارشناسی ارشد جامع شناسی.سابقه کار من بر می گردد به سابقه کاری که در زمان دانشجویی داشته ام،در سال ۱۳۵۳ از سال دوم دانشکده من در یک شرکتی به صورت پارت تایم استخدام شدم ،که این شرکت کارش ساختن وسایل چوبی به صورت سفارشی بود.فعالیت بنده در آن شرکت به عنوان فردی بود که همه کاره وهیچ کاره بودودرواقع کارهای پادویی شرکت را از مانند رفتن به اداره بیمه وبانک وازاین قبیل کارهاو همچنین کارهای اداری انجام می داد. در مدتی که  در آن مجموعه مشغول بودم از رفت و آمد ها بیشتر به مناسبات مالی آن شرکت جذب شدم. بنده هیچ ارتباطی با داخل کارخانه نداشتم  و بیرون از فضای کارگاهی بودم. می دیدم در این شرکت در یک تایم مشخصی سفارشات گرفته می شد ولی بعد از آن ممکن بود ۳ماه هم بیکار باشم و هیچ مشکلی به وجود نمی آمد واین مسئله که کارها و درآمد ها به این صورت است ،برای من که درآن زمان دانشجوبودم بسیار جذاب بود.

 

مهندس محیط

 

جرقه یک اتفاق!

بعد از یک سال با مدیرآن کارخانه که جوانی بسیار شریفی و همچنین درکارخود بسیار خبره بودند  آشنا شدم و به همراه یکی از دوستان تصمیم  به ساختن کارگاهی برای خودمان گرفتیم. شروع به جست و جو جهت پیدا کردن مکانی برای کارگاه کردیم که در نهایت در گوهردشت کرج که در آن زمان در حال رونق بود، مغازه ای سه دهنه به وسعت ۱۴۰تا ۱۵۰ متر خریداری و سپس شروع به تجهیز کارگاه کردیم. درواقع سرمایه اولیه هم۹۰هزارتومان بود که نفری ۳۰ هزارتومان  سهم مان شده بود.به یاد دارم که من و دوستم هردو اتومبیل خود رو فروختیم وآن آقا هم که در حقیقت مدیرکارخانه ی قبلی بودتوانسته بود ازرئیس خود به عنوان پاداش وعملکرد ۳۰ هزار تومان دریافت کند.در آخر با ۹۰ هزارتومان شروع به کار کردیم. در اوایل سال ۵۴ بود که شروع به حرکت در این مسیر کردیم و رفتیم برای خرید آن مغازه . فردی که فروشنده ی ملک بود عقیده داشت که نمی تواند ملک را به هرسه نفرما بفروشدوگفت من به این آقا می فروشم و من را نشان داد،سپس با رضایت بقیه ملک به نام من باشد .همین به نام من شدن ملک یعنی حساب های بانکی هم به نام من شد وهمه ی این حکایات به نام من شد و این آغاز بیچارگی ما شد. چرا؟ چون ما یک سال بسیار خوب  در زمینه بازاریابی و تبلیغاتمان کار کرده بودیم  آن آقا هم کارگرها ونیروی کاراستخدام کرده بودند. سپس بعد ازگذشت یک سال همان آقا که کننده ی کار بود ما را صدا کرد و گفت که قادر به ادامه ی همکاری با ما نیست وادعا داشتند که همه ی کار را ایشان انجام می دهند و ما نقشی نداریم وهمیشه بیرون ازکارهستیم ودیگردلیلی برادامه ی این شراکت نمی دیدند و ازما خواستندکه یا سهم ایشان رابخریم یا سهم خود را بفروشیم. ماهم قبول کردیم و زمان خواستیم برای فکر کردن و تصمیم گرفتن.درست درهمین بازه ی زمانی بود که من به بانک رفته بودم، رییس بانک من را صدا کردند وگفتند: آقای محیط، من برای شما ۹۰ هزار تومان اعتبار در نظر گرفته ام.من اصلا معنای گرفتن اعتباررا نمی دانستم.از رئیس بانک سوال کردم وایشان توضیح دادند که: یعنی اینکه شما به طور مثال، این آقای قاضی که بنگاه دارند ودر کنارتان ایستاده اند و میزان اعتبارشان با شما برابراست،شما پشت سفته های این آقا را امضا کرده این آقا از ما این مبلغ را دریافت می کند و اگرایشان هم پشت سفته های شما را امضا کند به شماهم این وام داده میشودکه باز پرداختش هم به صورت اقساط می باشد.این اتفاق باعث شد انگیزه ای برای خرید آن کارگاه درما ایجاد شود، در حالی که آن شریک سابق بسیار مارا نصیحت میکردند که شما حتی نحوه ی روشن کردن این دستگاهها را نمیدانید و هرگز در محیط کارگاهی اینجا حضور نداشتید و … ما به نصایح ایشان گوش نداده و آن کارگاه را خریداری کردیم. آن مبلغ را پرداخت کردیم ولی با حجمی از بدهی ها روبروشدیم.زیراما برای این ملک به صاحب اصلی فقط مبلغ پیش پرداخت را پرداخت کرده بودیم وغیرازآن هزینه هایی که به صورت نقدواقساط ماهیانه برای ماشین الات انجام شده بودو این پولی هم که به این دوستمان دادیم مزید بر علت شد. شش کارگر از کارگرهای قبلی که چندان حرفه ای نبودند برای ما مانده بود. هم زمان  به دانشگاه هم می رفتم ،یک زمانی متوجه شدیم که زندگیمان رو به نابودی است.همان کارگرها خودشان سفارش را می گرفتند ومی ساختند ولی خرید اجناس اولیه شان را ما انجام می دادیم و … زمانی آمد که ما مجبور به اخراج این کارگرها شدیم وهمچنان با حجم بالای بدهی ها و اقساط ماهیانه روبرو بودیم. همانطور که آن آقا گفته بودند حتی نحوه ی روشن کردن یکی از دستگاهها را هم به تنهایی نمیدانستیم و فقط در زمینه ی بازاریابی به خوبی عمل کرده بودیم.

 

جلیس

 

مناقصه لارک

در همان زمان بود که در یک مناقصه برنده شدیم. این مناقصه ساخت هزار در برای نیروی دریایی در جزیره ی لارک بود. من به شخصه قیمت‌یابی را انجام دادم. از چندین نجاری قیمت ساخت درها را گرفته ومعدل این مبالغ را گرفتم و جهت مناقصه ارائه دادم و این شد که ما برنده ی این مناقصه شدیم.انگیزه ی ما دریافت پیش پرداخت این کار بود که با آن بتوانیم گوشه ای از بدهی های خود را پرداخت کنیم.شروع به تحقیق و پرس و جو در زمینه نحوه ی ساخت درب ها و باید و نباید ها در ساخت درب و همچنین نقشه های لازم برای ساخت آن کردیم.در این پروژه من به همراه دوستم و تنها با یک کارگر به طور شبانه روز شروع به کار کردیم و ساعتها بیخوابی کشیدیم و توانستیم تقریبا در مدت یک ماه سفارش را آماده تحویل کنیم.این درب ها بسیار اصولی و کاملا مطابق نقشه ساخته شد، به طورمثال اگردرنقشه گفته شده بود هفت سانتی متر، همه ی درب ها هفت سانتی متربودند ودر آنها شش سانتیمترو نه میلیمتروجود نداشت.دربهارا آماده ی ارسال کردیم وبا شکر خدا راهی گرفتن پولمان شدیم.زمانی که به محل مورد نظر رسیدیم از ما بابت تحویل به موقع سفارش بسیار تشکر و قدردانی شد و از ما سوال کردند که چه زمانی برای لولاکوبی یا نصب درها راهی لارک خواهیم شد.در حالی که ما از این مورد درقراردادمان که نصب در محل بود کاملا بی اطلاع بودیم تعجب کردیم. خلاصه اینکه مجدد یک دوره ی تحقیقاتی گذاشتیم که لولاکوبی چگونه انجام می شود.دوکارگر استخدام کردیم ومن هم ۶ ماه ازدانشگاه خود مرخصی گرفته و به لارک رفتم وتوانستیم درزمان دوماه همه ی درب هارا نصب کنیم و برگردیم.

 

داستان یک موفقیت گروه صنعتی جلیس

مسابقه هفته و انتخاب نام «جلیس»

نام جلیس انتخاب خود ما بود، اینگونه بود که در آن زمان در تلویزیون مرحوم آقای نوذری برنامه ای داشتند به نام مسابقه ی هفته. یکروز با دوستم به تماشای این برنامه نشسته بودیم که آقای نوذری از یک شرکت کننده درمسابقه سوال کردند که کلمه ی جلیس به چه معنایی است؟من چون علاقه ی بسیاری به مطالعه ادبیات به خصوص بوستان وگلستان سعدی داشتم به دوستم گفتم یعنی همنشین.هیچکدام از شرکت کننده ها نتوانستند پاسخ را بدهند. این شد جرقه ای در ذهن ما زده شد وگفتیم چه اسم زیبایی، چرا اسم شرکتمان را که درآن زمان شاپ بود به نام زیبا و معنا دار جلیس تغییرندهیم؟ خلاصه با نام جلیس این شرکت را به ثبت رساندیم.

 

طرح ماندگاری که به آن افتخار می‌کنم…

جرقه ی کارما درتولید محصولات اداری زمانی بود که ماشین های اداری ازقبیل کامپیوتروپرینتر وارد سیستم اداری کشورشدند.ما تحقیقاتی در زمینه ی این ماشین الات اداری انجام دادیم.همانطور که می دانید درگذشته تحقیقات به سادگی امروزه نبود.مابه سختی چند کاتالوگ درزمینه های مرتبط پیدا می کردیم که ازفعالیت های کشورهای بزرگ وصنعتی ازقبیل آلمان وایتالیا در این زمینه مطلع شویم.یکی ازدستاوردهای ما درآن زمان این بودکه دومدل میزطراحی کردیم واین طراحی ها بسیار بی نظیربودند که هنوزهم من با وجود گذشت زمان من به آن طراحی‌ها افتخارمی کنم. آن طراحی ها کاملا برای خودمان بودومیزها ازنظرتکینیکی ساخت بسیارقوی داشتند.خیلی ازرقبا در آن زمان سعی به ساخت میزهایی مشابه به آن کار کردند که با وجود سادگی طراحی آن میزها، به هیچ وجه موفق نبودند.یعنی هرفردی که می خواست از این طراحی ها تقلید کند کارش به سرانجام مطلوبی نمی رسید و دلیلش این بود که این طراحی ها چندین تکنیک و دقت خاص و ریزی داشتند که کسی نمی توانست به آن تکنیک ها پی ببرد. ما اولین تولیدکننده ی میزهای کامپوتردرایران بودیم.هم اکنون هم فقط درتولید محصولات اداری فعالیت داریم البته یک خط تولید دیگری هم با نام جوانه بوجود آوردیم که این خط تولید در واقع فوکوسی بر تولید مبلمان اداری منزل ومیز دانش آموزو میزهای کارداخل خانه دارد. ما تصمیم به گسترش هرچه بیشتر این خط تولید داریم ،هم اکنون هم از محصولات داخل منزل شروع به تولید محصولات زیرتلویزیونی و جاکفشی و جالباسی کرده ایم. درزمان گذشته صادرات داشتیم ولی از زمانی که آقای احمدی نژاد محبت کردند و تشریف آوردند صادراتمان قطع شد و فقط در داخل کشور فروش داریم.

 

رموز موفقیت

 

رموز موفقیت «جلیس»

رمز موفقیت ما صحت و سلامت و صداقت در کار است. هرگز نشده در رابطه با هیچ کاری وهیچ تولیدی بخواهیم حتی یک پیچ راکم کنیم و یا از کیفیت کار ذره ای بکاهیم. عقیده ی من این است که زمانی که ما جنسی را به مشتری ارائه می دهیم  باید این جنس پرفکت و عالی باشد و هیچ چیز بدتر از آن نیست که من تولیدی داشته باشم و خودم درکنارش بایستم و یک کارشناس از کار ایراد بگیرد و این ایرادش درست هم باشد. این بدترین ناسزایی است که یک نفرممکن است به من بدهد همین .

 

همچنین بخوانید :

2 پاسخ
  1. زهره سلیمانی
    زهره سلیمانی گفته:

    بنده در گذشته از محصولات این شرکت خریداری کرده ام و برایم جالب است که می بینم با این مشقت به موفقیت رسیده اند. ممنون از ترازپویش

    پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *